همكيشانش و گدايان نوشت. اين نامهها مآخذ باارزشي براي مورخ آن عصر دهشتناك است.
همچنين معلومات تعاليبخش او را دربارهٴ خدا و جهان ديگر و در عينحال ذوق سليم خارقالعادهاش را در رويارويي با واقعيات نشان ميدهد. او پس از پترارك بزرگترين نامهنگار آن سده بود، ولي پترارك به سبك مطنطن لاتيني مينوشت، حال آنكه وي با طيبخاطر به خالصترين گويش توسكاني مينگاشت.
سرانجام قريب 26 مناجات از او داريم. كتاب سببسازي خداوند او را با كمدي
الاهي قياس كردهاند؛ اين نوعي همتاي عرفاني آن است، نثري به همان اندازهٴ
نظم دانته با شكوه.
3.
شاگردان و تأثير او. نامههاي كاترينا با همهٴ اهميتي كه دارند، بخش اعظم تأثير عظيم او نه بهخاطر هيچيك از نوشتهها، بلكه ناشي از شخصيت اوست. شاگردان وي بسيار بودند، خيلي زياد، چندانكه تنها چند تني از آنان را ميتوان برشمرد.
مثلاً ويليام فِلِت كمبريجي كه از راهبان اوگوستيني در لِسِتو بود، و آنجلو سالوِتي كه رييس فرانسيسيان شد. چندتن ديگر را بهترتيب تاريخ وفاتشان ذكر ميكنم: باردوتچو دي پيرو كانيجاني، جوواني فلورانسي (وفات: 1382). ريموندو دا كاپوا از بازماندگان پير دله وينيه (سيزدهمـ 1؛ وفات: 1249)؛ گرگوريوس يازدهم در سال 1375 او را بهعنوان كشيش اعترافنيوش كاترينا تعيين كرد؛ او اندكي پس از مرگ كاترينا به رياست دومينيكيان انتخاب شد (1380)، و در سال 1399 در نورنبرگ درگذشت؛ نِري دي لاندوتچو پاگليارِزي شاعر سيينايي (وفات: 1406). استفانودي كُرادو ماكُني از جملهٴ منشيان او كه پس از مرگ كاترينا به سلك كارتوسيان درآمد و سپس ناظم دير كارتوسي در پاويا و سرانجام ناظم كل فرقه شد (1347ـ1424). توماسو دي آنتونيو كافاريني (وفات: 1434)، كه احتمالاً آخرين شاگرد مستقيم او بود كه درگذشت. اين نامها تصادفي انتخاب نشده، اغلبشان پس از اين نيز باز ظاهر ميشوند.
اين نامها نشان ميدهد كه تأثير او نهتنها براعضاي فرقهٴ خودش، بلكه برهرگونه مردمي بوده است. البته كشمكشهاي سياسي و كليسايي، كه از شقاق بزرگ پديد آمد يا بر اثر آن تشديد شد، چنان شديد بود كه تقسيمات پيشين (يعني فرانسيسيان در برابر دومينيكيان، كشيشان آزاد در برابر فرقههاي رهباني) جاي خود را به تقسيمات تازهاي داد (هواداران اوربانوس ششم در برابر مخالفانش و غيره). كاتريناي سيينايي مانند كاتريناي سوئدي جانب اوربانوس ششم را گرفت، ولي بيش از آن جانب صلح و وحدت كليسا و يكپارچگي ايتاليا را داشت.
كاترينا در تاريخ كليساي مسيحي يكي از بزرگترين شخصيتهايي است كه ما را در فهم جريان رشد كليسا از قديس فرانسيس آسيسي تا جيرولامو ساونارولا (وفات: 1498) ياري ميكند. در تاريخ ادبيات ايتاليايي، همچنين وحدت ايتاليا وي شايستهٴ آن است كه همراه با دانته و پترارك ذكرشود.